100خواهد بود، همان گونه كه سخنان سبك و ساده براى افراد زيرك خسته كننده است. در صورتى كه مبلّغ به اندازه درك مخاطب سخن نگويد، آنان از دور او پراكنده مىشوند و مقصود نهايى به دست نمىآيد. مبلّغ آن گاه كه دلهاى مردم را مستعد و آماده مىبيند، بايد با ظرافت و زيركى، بذر دانش را در آن بپاشد تا بهترين محصول كه همانا رسيدن به قرب و كمال است، به دست آيد.
پيامبران الهى كاملاً به اين مهم توجه داشتند و آن را در برخورد با مخاطبان خويش به كار مىبستند. پيامبر گرامى اسلام نيز با هر كسى به اندازه عقلش سخن مىگفت. انسانهاى مختلف، خوشه چين كرامت انسانى حضرت بودند و همه از سخن گفتن با رسول الله صلى الله عليه و آله توشه برمىگرفتند و از محضر مبارك ايشان راضى برمىخاستند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
اِنّٰا مَعٰاشِرَ الْاَنْبِيٰاءِ امِرْنَا انْ نُكَلِّمَ النّٰاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم. 1
ما جماعت پيغمبران مأموريم كه با مردم، به اندازه عقل آنان سخن بگوييم.
ز
زهد و پارسايى
زهد به معناى غايب شدن از بين مردم و پناه بردن به غار و بيابان نيست. زهد به معناى تسبيح به دست گرفتن و به طور كلى امور دنيا را وانهادن نيست. زهد به معناى بىخبرى انسان از عالم سياست و ناآگاهى از آنچه در پيرامونش مىگذرد، نيست. زهد به معناى گوشهگيرى و گرهگشايى نكردن از امور فردى و اجتماعى ديگران نيست. اينها همه تفسيرهاى نادرست از زهد