88اصل سرمايه داشت. كم كم وضع مالى او رو به افزايش گذاشت، به گونهاى كه بر در مسجد دكانى گرفت و اموال و كالاى خود را درآنجا جمع مىكرد و مىفروخت. رفتهرفته اشتغال تجارىاش چنان زياد شد كه وقتى بلال اذان مىگفت و حضرت براى نماز بيرون مىآمد، سعد را مىديد كه هنوز خود را آماده نماز نكرده و وضو نگرفته است، در حالى كه پيش از اين جريان، زودتر از اذان، مهياى نماز بود.
روزى پيامبر فرمود: سعد! دنيا تو را مشغول كرده و از نماز بازداشته است.
عرض كرد: چه كنم، اموال خود را بگذارم تا ضايع شود؟ به اين شخص جنسى فروختهام، مىخواهم قيمتش را دريافت كنم و از آن ديگرى كالايى خريدهام، بايستى جنس را تحويل بگيرم و قيمتش را بپردازم.
حضرت از مشاهده اشتغال سعد به مال دنيا و ثروتاندوزى و بازماندنش از عبادت، دوباره افسرده گشت، حتى بيشتر از مقدارى كه هنگام تنگدستىاش متأثر بود. روزى جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند مىفرمايد از افسردگى تو اطلاع يافتيم. اينك كدام حال را براى سعد مىپسندى، وضع پيشين را يا گرفتارى و اشتغال كنونىاش را به دنيا و افزايش ثروت؟ پيامبر فرمود: همان تنگدستى سابقش را بهتر مىدانم؛ زيرا دنياگرايى او، آخرتش را بر باد داده است.
جبرئيل گفت: آرى، علاقه به دنيا و ثروت، انسان را از ياد آخرت غافل مىكند. اگر بازگشت وضع گذشته او را مىخواهى، دو درهمى را كه به او دادهاى، پس بگير. آن جناب از خانه بيرون آمد. پيش سعد رفت و فرمود: دو درهمى را كه به تو دادهام، بر نمىگردانى؟ عرض كرد: چنانچه دويست درهم خواسته باشيد، مىدهم. فرمود: نه همان دو درهمى كه گرفتى، پس بده. سعد پول را تقديم كرد.
چيزى نگذشت كه دنيا از او گريزان شد و سعد دوباره به حال اولش بازگشت. 1