285تأثيرى در اراده پولادين مسلمانان نگذاشت. آنان وقتى از روشهاى مستقيم و غيرمستقيم خود نااميد شدند، درصدد تطميع و تهديد پيامبر برآمدند.
ابو وليد عقبة بن ربيعه از طرف قريش مأمور شد تا با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گفتوگو كند. او به حضور آن حضرت رسيد و پيشنهادهايى به ايشان كرد و گفت: اى پسر برادر! آنچنان كه مىدانى، تو در ميان ما از موقعيت و منزلتى در اصل و نسب برخوردارى و در اين خاندان جايگاه والايى دارى.
اينك تو براى قبيله و قوم خود مسئلهاى خطير پديد آوردهاى و بدان وسيله، اجتماع آنان را پراكنده ساختهاى. انديشههاى آنان را به سبكى و پوچى خواندهاى و از خدايان و دين مردم بدگويى مىكنى. اكنون از من بشنو تا امورى را بر تو عرضه دارم كه در آن بنگرى. شايد برخى از آنها را بپذيرى.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بگو گوش فرا مىدهم. گفت: اگر بدانچه بر مردم آوردهاى، در پى ثروت هستى، ما آنقدر از اموال و دارايىهاى خود براى تو جمع مىكنيم و كنار مىنهيم كه اگر آنها را بپذيرى، ثروتمندترين ما خواهى بود و اگر جوياى رياست هستى، ما تو را پيشواى خود مىسازيم تا در مورد هيچ كارى مگر با اجازه تو تصميمى نگيريم. اگر نيز در پى سلطنتى، تو را سلطان خود مىسازيم و گوش به فرمان تو خواهيم بود. وقتى عقبه سخنان خود را به پايان رساند، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى ابو وليد! آيا سخنت را تمام كردى؟ گفت: آرى. فرمود: اينك از من بشنو و سپس آيات زير را بر او خواند:
كِتٰابٌ فُصِّلَتْ آيٰاتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لاٰ يَسْمَعُونَ وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِي أَكِنَّةٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَيْهِ وَ فِي آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنٰا وَ بَيْنِكَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحىٰ إِلَيَّ أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ . (فصلت: 3 - 6)