231قومش روانه كرد. 1
ثويبه، كنيز ابولهب، پيامبر را در كودكى شير داده بود. پيامبر به منظور حقشناسى، هدايايى از پول و لباس، براى او فرستاد. هنگامى كه ثوبيه از دنيا رفت، آن حضرت تحقيق كرد كه خويشان و بازماندگانش چه كسانى هستند كه به آنان احسان كند. به آن حضرت اطلاع دادند كه ثوبيه خويشاوند و بازماندهاى ندارد. 2
با همه احترامى كه براى خويشان خود قائل بود، هيچگاه مرز ارزشها را نمىشكست. در تاريخ بسيار ديده شده است اگر فردى زمامدار كشورى گردد، خويشاوندان و اقوام و اطرافيان او سوءاستفادهها و چپاولگرىهاى بسيار مىكنند، ولى پيامبر در همان آغاز به طور قاطع جلوى بستگان خود را گرفت تا از مرز حق خود تجاوز نكنند. ابوعبيده مىگويد: شنيدم امام صادق عليه السلام فرمود:
پس از فتح مكه، پيامبر، بنى هاشم را به دور خود جمع كرد و خود بر بالاى صفا ايستاد و به آنها رو كرد و فرمود: اى فرزندان هاشم! و اى فرزندان عبدالمطلب! من رسول و فرستاده خدا به سوى شما هستم و همه شما را دوست دارم. نگوييد محمد صلى الله عليه و آله از ماست. به خدا سوگند، كه دوست من از ميان شما و غير شما نيست، جز پرهيزگاران. پس مىبينم شما را در حالى كه روز قيامت، دنيا را بر گردنهاى خود حمل مىكنيد و ديگران (غير بستگان) را كه آخرت را با خود حمل مىكنند. آگاه باشيد كه من عذر خود را بين خود و شما، با خداوند متعال بيان كردم. و به درستى كه عمل من از آنِ من است و عملشما براى شماست. 3
به اين ترتيب، آنها را مثل ديگران در رفتار و كردارشان مسئول خود دانست و از غرور خويشى با پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، بيرون آورد و از هرگونه