193مىكردند. جويبر اجازه ورود خواست و پيام پيامبر را اين گونه به زيادبنلبيد ابلاغ كرد: رسول خدا صلى الله عليه و آله پيغام داده است كه ذلفا را به عقد من درآورى!
پدر ذلفا گفت: آيا پيامبر خدا تو را براى ابلاغ اين پيام فرستاده است.
جويبر گفت: آرى! من سخن دروغ به رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت نمىدهم. پدر دختر گفت: ما دختران خود را به اشخاصى كه همشأن ما نيستند، تزويج نمىكنيم! برگرد تا خودم نزد پيامبر بيايم و عذر خود را بگويم. جويبر ناراحت شد و بازگشت. در آن حال، ذلفا نزد پدر آمد و پرسيد: پدر جان! چه گفتوگويى با جويبر داشتى؟ پدر گفت: او مىگويد پيامبر مرا فرستاده است كه ذلفا را به همسرى من درآورى. ذلفا گفت: به خدا سوگند، جويبر دروغ نمىگويد! كسى را بفرست تا پيش از آنكه جويبر نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رود، او را برگرداند.
زياد، بىدرنگ، جويبر را از ميان راه برگردانيد و مورد احترام قرار داد و گفت: اينجا باش تا من برگردم. آنگاه خود به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و گفت: پدر و مادرم فدايتان! جويبر حامل پيامى از سوى شما بود. ما طايفه انصار، دختران خود را جز به افراد همشأن خود تزويج نمىكنيم. پيامبر فرمود: اى زياد! جويبر، مردى با ايمان است. مرد مؤمن همشأن زن مسلمان است. دخترت را به همسرى جويبر درآور و از دامادى او ننگ مدار!
زياد به خانه برگشت و گفتههاى پيامبر را به دختر رسانيد، ذلفا نيز با خرسندى از نظر رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به پدر چنين گفت: پدر جان! اين را بدان كه اگر از فرمان پيامبر خدا سرپيچى كنى، كافر خواهى شد.
پس زياد بن لبيد دست جويبر را گرفت و او را به ميان بزرگان قوم خود آورد و ذلفا را به ازدواج او درآورد. مهريه و جهيزيه عروس را نيز برعهده