173بدهيد و او را رد كنيد). پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين سخن خوشش نيامد. آن مرد سائل گفت: انفاق كن و به لطف خدا از كم شدن و كاستن مال، ترسى به خود راه مده. پيامبر از گفتار آن مرد متبسم شد و آثار شادى در صورتش هويدا گشت.
نظر به اينكه سخن مرد سائل، تحسين پيامبر را برانگيخت، امام رضا عليه السلام در نامهاى به پسرش، امام محمدتقى عليه السلام مىنويسد: شنيدهام هنگامى كه مىخواهى سواره از خانه بيرون بروى، خادمان، تو را از در كوچك بيرون مىبرند و اين كار به سبب بخل آنهاست كه مبادا كسى تو را ملاقات كند و از تو خيرى به او برسد. از تو مىخواهم به پاس حقى كه بر تو دارم، ورود و خروجت جز از در بزرگ نباشد و هنگامى كه سوار مىشوى، سكههاى طلا و نقره همراه تو باشد كه هركس چيزى از تو خواست، به او عطا كنى. هر كدام از عموهايت درخواستى داشت، كمتر از پنجاه دينار طلا به او مده و اگر خواستى بيشتر به او عطا كنى، خود مىدانى. هر يك از عمههاى تو چيزى درخواست كرد، كمتر از بيست و پنج دينار طلا به او عطا مكن و بيش از آن بسته به همت تو است. مىخواهم خداوند با انفاق و بخشش، تو را بلند مرتبه گرداند. پس انفاق كن و به لطف خدا از تنگدستى ترسى به خود راه مده. 1
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سال هشتم هجرى در پايان جنگ حنين در محلى به نام جعرانه توقف فرمود تا غنايمى كه از جنگ به دست آمده بود، ميان مسلمانان تقسيم كند. مسلمانان براى گرفتن سهميه خود ازدحام كردند و حق خود را از پيامبر مىخواستند. پيامبر به آنان فرمود: به خدا سوگند، اگر به اندازه درختان تهامه، شتر نزد من باشد، آنها را ميان شما تقسيم مىكنم و مرا مردى ترسو و بخيل نخواهيد يافت. آنگاه همه شتران و اموال را ميان مسلمانان قسمت و حق هر كسى را ادا كرد. 2