95شوند، صداى زود باشيد وضو بگيريد و نماز صبح را بخوانيد مانند برق به همه جا پيچيد، مردان دست و آستين بالا زدند و به سوى وضوخانه روان شدند و در ميان زنان نيز ولولهاى بهپا شد.
مسئول فرودگاه: آقايان بفرمائيد سوار شويد.
يكى از روحانيون: چشم! شما چند لحظه فرصت دهيد... .
* روحانيون با مسئول پرواز چند دقيقهاى صحبت كردند و سپس نماز جماعت به امامت يكى از آنان برگزار شد.
پس از پايان نماز همه خوشحال از اين كه نمازشان را خواندهاند و شايد مقدارى هم خوشحال از اين كه توانستهاند با عمل خود امر به معروف و نهى از منكر كرده باشند، با سلام و صلوات وارد هواپيما شدند و هواپيما حركت كرد. دعاهاى آغاز سفر از طريق هواپيما پخش شد و زائران آن را خواندند. چند دقيقهاى فيلمى از مكه و مدينه پخش شد كه مناسب بود؛ و پس از آن فرصتى براى حسن پيش آمد كه پيرامون نماز صبح و مسأله وعده خلافىهاى گذشته بحث كند.
حسن: بابا! شايد قسمتى از خُلف وعدهها كه قبلاً بحثش را كرديم و شما پرستيژ گرفتن را عامل مهم آن دانستيد به خاطر همين امور باشد. مثلاً رئيس هواپيمايى برنامهاى مىريزد و بعد ديگران زيربار آن برنامه نمىروند و خلاف وعده پيش مىآيد؛ اگر اين مسأله برعكس بود يعنى در عربستان پيش آمده بود آن وقت كسانى كه به استقبال آمده بودند كه چندين هزار نفر نيز مىشدند وقتشان تلف مىشد، بالاخره بايد بپذيريد كه كار شما و روحانى كاروان و ساير روحانيون باعث به هم ريختن نظم پروازها شد و مشكلاتى به وجود آورد.