361در ماه ذىالقعده واقع شد و اين عمره در ماه ذىالحجه، و حاجآقا مىگفت در هر ماه قمرى يك عمره مستحب است، بنابراين آن عمره عمرۀ ذىالقعده باشد و اين عمرۀ ذىالحجه.
حسن: من براى چه كسى محرم شوم؟
على: فكر كن براى كسى كه حقى به گردنت دارد و شايد نتوانى حقش را ادا كنى، براى او عمره انجام بده.
حسن: كسان زيادى به گردن من حق دارند، پدر، مادر، معلم، روحانى محل، روحانى حج، شهدا، نويسندگان كتابهاى درسى، نويسندگان كتابهاى دينى، مراجع تقليد و... .
على: خوب اشكال ندارد يك عمره انجام بده و ثوابش را هديۀ همۀ آنان كن.
* به مسجد تنعيم رسيديم، فوراً خود را به حمامها رسانديم وضو گرفتيم و غسل احرام كرديم وارد مسجد شديم دو ركعت نماز خوانديم و محرم شديم، پس از خروج از مسجد باز مسأله استظلال اختلافهايى پيش آورد؛ به هر حال من و حسن و چند نفر ديگر همراه روحانى بر سقف ماشين سوار شديم. روحانى به لبيك گفتن مشغول بود و مرتب تكرار مىكرد.
حسن: حاجآقا مگر نمىگوييد وقتى به خانههاى مكه رسيديم بايد لبيك قطع شود؟
روحانى: بله وقتى از مسجد شجره يا جحفه محرم مىشويم با ديدن خانههاى مكه لبيك قطع مىشود، ولى وقتى از مسجد تنعيم محرم شويم تا هنگام ديدن خانه خدا مىتوان لبيك گفت و وقتى چشم به خانه خدا