317حرفها آيا سزاوار است مادرت را تا مسجد نمره راه ببريم و او را خسته كنيم تا فردا به دعا و ثناى خود نرسد؟!
حسن: بابا تا آنجا كه راهى نيست يك ربع بيشتر راه نيست مىرويم و زود برمىگرديم مامان را نيز مىبريم خوشحال مىشود.
على: در عمل روشن مىشود كه چقدر فاصله است، او را خبر كن تا برويم.
* به راه افتاديم ولى مثل اين كه هر چه جلوتر مىرفتيم منارهها خود را بيشتر به عقب مىكشيدند و از ما دورتر مىشدند، يك ربع كه جاى خود دارد مثل اين كه يك ساعت و ربع راه رفتيم تا به پشت مسجد رسيديم، دربهاى مسجد كاملاً بسته بود و دور تا دور آن را زائران مالزيايى اشغال كرده بودند، بالاخره در گوشهاى بيرون مسجد دو ركعت نماز خوانديم. كمكم به نيمههاى شب نزديك مىشديم، بايد برمىگشتيم و كمى استراحت مىكرديم كه اعمال زيادى در پيش داريم. بعد از كمى استراحت كه اذان نماز صبح گفته شد، همه براى نماز بلند شديم، نماز صبح به جماعت خوانده شد، ديگران برخى به دعا مشغول شدند و برخى مانند من و حسن خواب را بر هر چيزى ترجيح داديم، تا ساعت 8 كه صبحانه آوردند خوابيديم. صبحانه خورديم و سپس خود را براى صحبتهاى حاجآقا آماده كرديم، او مستحبات و واجبات روز عرفه را شرح داد و وقوف و احكام آن را بيان كرد غسل روز عرفه و استحباب ان را گوشزد كرد.
روحانى: مردم اينجا سرزمين معرفت است، اينجا آمدهايم تا معرفت پيدا كنيم. خداوند وقوف در عرفات را بر ما واجب كرد و در واقع معرفت