308
حسن: يك روز وقت نماز، مثل امروز خوابم برد، بعداً از يك روحانى كه آن نزديكى بود پرسيدم: در اين شلوغى من چه جورى بيرون بروم و وضو بگيرم؟ او گفت: رواياتى داريم كه مىگويد اگر در مسجد بوديد و وقت نماز شد و رفتن و وضو گرفتن سخت بود با تيمم نماز بخوانيد.
على: احتمالاً آن روايتها مربوط به اين باشد كه تيمم بكن و همراه آنها نماز بخوان و به خاطر وضو نداشتن از شركت در نماز خوددارى نكن؛ ولى آن روايات نمىگويد اين نماز از نماز واجب كفايت هم مىكند، و شايد به همين دليل فقهاى ما كه متخصص فن هستند بر طبق اين روايات فتوا ندادهاند، بنابراين احتياط اين است كه با آنان نماز بخوانى ولى بعداً وضو بگيرى و نماز ظهر و عصرت را با وضوى صحيح بخوانى.
* به هر حال پس از آن نماز جمعه شروع شد كه ما نيز نماز ظهر خود را نيت كرديم و دو ركعت خود را با دو ركعت نماز جمعه همراه كرديم، پس از نماز ظهر نماز عصر را نيز خوانديم و نيم ساعتى صبر كرديم تا مسجد خلوت شد، خود را به پشت مقام رسانديم و براى حج تمتع احرام بستيم، و حسن نيز بهسرعت از باب صفا خارج شد و در دستشويىها و حمامهاى آنجا وضو گرفت و غسل احرام را انجام داد و به مسجد آمد، نماز ظهر را دوباره خواند سپس محرم شد و پس از آن نماز عصر را خواند و سپس همگى از مسجد بيرون آمديم، ولى هيچ وسيله سوارى پيدا نمىشد، تصميم گرفتيم پياده راه را طى كنيم، مقدارى آمديم تا از بازار ابوسفيان يا به اصطلاح خودشان سوق الجودرية خارج شديم، حاجيان زيادى ايستاده بودند هوا بسيار داغ بود و پياده رفتن اصلاً امكان نداشت،