240برسانم. وقتى كه آن زائر تجديد وضو كرد و آمد ما دور چهارم را تمام كرده بوديم. دقيقاً همانجا كه وضويش باطل شده بود ايستاد. اكنون ما به دور پنجم اشتغال داشتيم و او همانطور ايستاده بود.
پس از پايان هفت دور روحانى و كاروان كم كم كنار كشيدند تا بعد از مقام ابراهيم از جمعيت جدا شدند و براى نماز به پشت مقام رفتند. نماز طواف واجب از عمره تمتع. تمام مستحبات آن از جمله خواندن سورۀ توحيد در ركعت اوّل و سورۀ كافرون در ركعت دوّم و دعاهاى بعد از آن به پايان رسيد. به محل وعده با افراد كاروان رفتيم.
على: حاجآقا! بقيه كجا هستند؟
روحانى: كسانى را كه عملشان صحيح بود و در طواف و نماز مشكلى نداشتند فرستادم تا از آب زمزم بنوشند و به سر و صورت زنند و خنك شوند و براى سلامتى خود و ديگران و كسب علم و معرفت دعا كنند، شما نيز مىتوانيد برويد. اين لولههاى آب، همه، آب زمزم است. قبلاً در پشت مقام نزديك ايوان پلههايى بود كه پايين مىرفتيم و زير صحن مسجد آنجا، آب زمزم بود و اكنون با لولهكشى آب را به همه جا رسانيدهاند.
على: حسن شما چرا نرفتى آب زمزم بنوشى؟ نكند در طواف و نماز دسته گل به آب دادهاى؟
حسن: نه، اعمالم را درست انجام دادم ولى خواستم نزد حاجآقا بمانم تا جواب سؤالات را ياد بگيريم، بعداً به زمزم مىروم، وقتى اذان شروع شد چند دقيقهاى كه بين اذان تا نماز فاصله است همراه حاجآقا مىروم تا هر دعايى او كرد من هم همان دعا را بكنم.
على: حسن، چه چيزهايى ياد گرفتى؟ به پدرت نيز مقدارى بياموز.