95كار واجبى ندارد و راه و خانه را هم ياد گرفته است و از مشكلات لباس احرام و مواظبتهاى ايام احرام هم بيرون آمده است، كم كم احساس فراغت مىكند. بعضى به تماشاى افراد مىپردازند، فلانى چقدر سياه بود، ديگرى چقدر سفيد بود، فلان گروه چه غذايى مىخوردند و بعضى به تماشاى بازار و زرق و برق آن مشغول مىشوند و خود را به پرسيدن نرخ اجناس و مقايسه قيمتها، مشغول مىسازند.
بعضى، به سراغ دوستان و همشهريان و فاميل و رفقاى وطن مىروند.
بعضى، كنار مسجد رفته، كعبه و مسجدالحرام و مردم را تماشا مىكنند و گاهى هم، دو ركعت نماز مىخوانند و در خانه خدا، كلام خدا را تلاوت مىكنند. بعضى، در كاروان مشغول گفتگو با دوستان مىشوند.
بعضى، به اتفاق همسفران، به جاهاى ديدنى مكه، مساجد اطراف، غار حرا، غار ثور و... مىروند.
بعضى، به وضع جغرافيايى مكه و كوه و دره و مساحت مسجد و بلندى كعبه و چگونگى در كعبه و شلوغى و ازدحام توجه كامل مىكنند و سرگرم شمردن لامپها و بلندگوها و ستونها و پلهها و دربها و پايهها مىشوند.
بعضى، گزارش سفر خود را براى ديگران بازگو مىكنند. چه روزى آمديم، چه ساعتى رسيديم، چند روز مانديم و چه خورديم، كجا رفتيم و...
بعضى، هنوز نرفته، فكر تلفن زدن به همسر و فرزند و شريك و شاگرد خود مىافتند يا تصميم به نوشتن نامه مىگيرند.