76احرام پوشيد و خواست بگويد: لبيك، از گريه صدا در گلوى مباركش حبس شد، هر چه كرد، نتوانست تلبيه بگويد، رهبر يكى از فرقههاى اهل سنّت رو به آن حضرت گفت: چرا معطلى؟! امام فرمود: مىترسم، بگويم (لبيك)، خدايا! آمدم ولى جواب آيد كه من آمدن تو را قبول ندارم!
به طواف كعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى؟
بارها در گرفتاريها با خدا عهد بستى كه عوض مىشوم، از اين به بعد خود را اصلاح مىكنم و در راه صحيح قرار مىگيرم، ولى همينكه از پل گذشتى، عهد را شكستى، در اينجا ديگر مواظب باش، با توجه بگو:
«لَبَّيْكَ اللّهُمَّ لَبَّيْكَ» با نگاهى بر خود سئوال كن: همسر و فرزند كجاست؟ خانه و مال و مركب كجاست؟ آنچه جمع كردم، گذاشتم و الآن با دست خالى رو به خانه دوست مىروم.
مىروم تا به كعبه بگويم: شاهد باشد در تمام عمرم حتى يك نماز با توجه نخواندم.
مىروم تا فداكارىهاى ابراهيم و اسماعيل(عليهماالسّلام) و محمّد (صلّى اللّٰه عليه و آله) را ببينم و از كوتاهى خود شرمنده شوم.
مىروم، روى كوه صفا، بىصفائى خود را نظاره كنم. لباس احرام پوشيدهام و لبيك گفتهام و مىروم. در مسير مكه ميقاتها مختلف است؛ يعنى محل ورود به مدار باز است، در مدار خدا قرار گرفتن، روزنۀ تنگى ندارد، راه بسته نيست، از هر طرف مىتوان خود را در مدار خدا قرار داد ولى هدفها، رنگها، عبارتها، نيّتها، عملها، لباسها، قلبها و قالبها، بايد يكى باشد.