35پارچهاى سفيد پيچيده شد و هم يادى از هنگام مرگش كه چگونه خواهد بود. انسانى كه تمام امتيازات خيالى و ساختگى خود را كنار مىگذارد به خود و به فطرت و قهراً به خدا برمىگردد.
حضرت على(عليهالسّلام) در بيان فلسفۀ حج مىفرمايد:
«وَاِخْرٰاجاً لِلتَّكَبُّرِ وَاِسْكٰاناً لِلتَّذَلُّلِ» 1.
آرى، خروج از وطن و لباس و مسكن و برهنه شدن و كفن پوشيدن و در بيابان حضور يافتن، حالت رقت و عبوديتى به انسان مىدهد كه ما را ياراى بيان و نوشتن آن نيست. خروج از لباسى كه عمرى «ما» را، «ديگرى» و «ديگرى» را، «ما» نشان مىداد. آرى در وادى صفا بايد آن لباسها كنار رود، لباسهايى كه رنگش و حتى تنگى و گشادى يقه و دگمهاش، سبب تفاخر و تكبر و امتياز بود، «من» را از «او» و او را از «من» جدا مىكرد، هنگام ورود به مكه بايد همه را بيرون كنم چون رو به كعبه و خدا كردهام و پشت به همه چيز. كسى كه رو به «مطلق» مىكند نبايد «مقيد» به كفش و كلاه باشد. كسى كه رو به توحيد مىكند نبايد دل به ديگرى بندد كه در حديث مىخوانيم:
«اَلحَجُّ وِفٰادةٌ الىَ اللّهِ» 2.
«حج، روى آوردن و وارد شدن بر خدا است».
حج، زنده كردن آثار رسول خداست
نه تنها آثار پيامبر عزيز اسلام (صلّى اللّٰه عليه و آله) كه آثار پيامبران پيشين و آثار آدم و ابراهيم (عليهمالسّلام) نيز زنده مىشود. حج،