33«اطاعت از امر» است. وگرنه قدم به قدم جاى سؤال است كه:
چرا كعبه در اين سرزمين داغ قرار گرفته است؟
چرا لباس را از تن بيرون كنيم؟
چرا در ايام حج، شكار كردن و دهها چيز ديگر ممنوع است؟
چرا سرمان را بتراشيم؟ و چراهاى ديگر...
ولى برنامۀ حج، تعبد و تسليم است، در عين حال فلسفه و حكمت است، سياست و وحدت است، امامت و توحيد است و نمودارى از قيامت و بازگشت به فطرت است. تسليم خدا بودن، صفا دارد، بندگى خدا به تنهايى، كمال است. در كلمات حضرت على(عليهالسّلام) مىخوانيم:
«كَفىٰ بى فَخْراً أنْ اكُونَ لَكَ عَبْداً»، «براى من همين افتخار بس، كه بنده تو هستم». انسانى كه بايد راهى را انتخاب كند و عملى را انجام دهد، چه بهتر كه آن راه و كار خدايى باشد.
حج، ايثار و فداكارى است
چون خداوند فرموده است، حج مىرويم، اول از مال، بعد از خانه، بعد از محلّ، بعد از شهر و سرانجام از كشورمان مىگذريم. نزديك مكه، دست از لباس و عادات و كفش و كلاه نيز مىكشيم. كم كم از زلف و موى سر، آئينه و عطر و حنا، زيب و زيور و زن و فرزند هم دورى مىكنيم، تا جائى كه خانهها و ديدنىها را كنار مىگذاريم. انسان بايد چند شبانه روز، در بيابانهاى مكه بماند و ياد خاطرات حضرت ابراهيم(عليهالسّلام) و محمّد(صلّى اللّٰه عليه و آله) را زنده بدارد.