161همۀ اينها به نفع تو بود. تمام تكاملات انسان در لابهلاى حوادث تلخ و شيرين است. به تو گفت، چند شبانهروز در سرزمينى كه ابراهيم (عليهالسّلام)، اسماعيل (عليهالسّلام) خود را داد، بمان. بعد در خود فكر كن كه بعد از مدتى توقف در سرزمين ايثار و تسليم، چقدر روح ايثار در تو پيدا شده است؟ اگر در روحيه و حالات خود رشد و تحول و شكوفايى ديدى، خدا را شكر كن، و اگر هيچ تغييرى در تو پيدا نشد، بايد تجديد نظر نمايى باز هم آيه قرآن را با خود زمزمه كن كه: «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ » 1«آيا هنوز وقت آن نرسيده است كه دلهاى مؤمنين در برابر خداوند متعال، خاشع و نرم شود؟! نكند ما نمونۀ افرادى باشيم كه قرآن مىفرمايد:
«وَ إِذٰا ذُكِّرُوا لاٰ يَذْكُرُونَ » 2، «هرگاه هشدارى به آنان مىدهيم، توجهى نمىكنند....».
به هر حال، طواف تكرار مىشود، اين دفعه نيّت ما از طواف، غير از نيّت اوّل است، حالا ديگر به قصد زيارت و حج طواف مىكنيم، طواف و نماز و سعى بار ديگر تكرار مىشود. خداوند مىخواهد، ما را تربيت كند و او «رب العالمين» است و مربى بايد افراد تحت تعليم خود را مكرر به عملى وادارد. فلسفۀ تكرار داستانهاى قرآن، همين است. اساساً ذكر خدا و توجه به نعمتها يا قهر خدا بايد در انسان تكرار شود.