111حالت انتظار براى ورود همه حجاج در اعمال حج است.
مردم گروه گروه وارد مكه مىشوند و اين قطرات و جوىها در دراى مكه جمع شده شب نهم، همچون سيل توفنده، باشكوه عظيمى به حركت درمىآيند. بعد از اعمال عمره يك حالت افت و يك نواختى دست مىدهد كه شب نهم، اين حركت تند مىشود. در ورود به مكه و طواف عمره، انسان يك حالت گيجى دارد ولى بعد از آرامش و انس، وقت آن است كه بار ديگر احرام بندد و از نو شروع كند، بيرون مكه رود، كمى معرفت و شناخت پيدا كند، به گناهان خود اعتراف نمايد و از گرمى و سردى روز بچشد و دشمن را طرد كند و كثافات و موها و تجملات را محو كند و هوسهاى خود را ذبح كن و بعد وارد مكه شود و طواف كند.
در اعمال عمره، انسان «داغ» مىشود و در اعمال حج بايد «پخته» شود، زيرا «هر داغى، سرد مىشود» ولى «هيچ پختهاى خام نمىشود». در اعمال عمره يك نوع سرعت است ولى در اعمال حج يك نوع دقت و فكر و توقّف.
در اعمال عمره با لباس احرام از بيابانها «مىگذريم» ولى در اعمال حج با همان لباس در بيابان «مىمانيم».
در اعمال عمره كه اوّل كار است، براى «حرم و خانه»، لباس احرام مىپوشيم ولى كمكم مىبينيم كه در راه دوست حتى براى «بيابانها» هم بايد احترام قائل شويم.
آرى، كسى كه شناخت كمى دارد، همين كه وارد حرم ائمۀ اطهار (عليهم السّلام) مىشود، «درهاى طلا و قنره» را مىبوسد ولى در اثر شناخت بيشتر كمكم «ديوارهاى شهر» را هم مىبوسد.