141بايد كردها را هم بايد از آنان بگيريم و بياموزيم. پذيرش امامت و ولايت و هدايت و رهبرى آنان، كه معلمان پرارج امت اسلاماند دين و عبادات و احكام را در مسير حق قرار مىدهد.
در واقع، روح اعمال مذهبى و تكاليف شرعى، ولايت آنان است.
«ابوحمزۀ ثمالى» نقل مىكند كه: امامزينالعابدين(ع) به ما گفت:
- كداميك از بقعههاى روى زمين برتر است؟
گفتم: خدا و رسولش و فرزند رسولش داناترند.
فرمود: آگاه باش! كه با فضيلتترين محلّ، بينِ «ركن» و «مقام» - در مسجدالحرام- است. و اگر كسى به درازاى نهصد و پنجاه سال عمر نوح، با نماز و روزه و عبادت در اين مكان، به سر برد و خدا را در حالى ملاقات كند كه بدون ولايتِ ما باشد، آن همه عبادت، سودى نخواهد بخشيد. 1
روشن است كه نمىتوان «ولايت» را تنها در محدودۀ محبت قلبى و اعتقاد درونى خلاصه كرد.
اين شناخت و محبت و ولايت، بايد آثار خارجى و تأثيرگذارى در فكر و عمل و اقدام و موضعگيرى داشته باشد. اگر تنها به حج آمدن و طواف و سعى بىهدف و بدون رابطه با امام و بدون پيوند با رهبرى و ولايت باشد، فاقد ارزش است و به طواف و قربانى جاهليت مىماند كه تكرار برخى اعمال بيهوده و بىمحتوا و بىجهت و بىخط و بدون سازندگى است. اين، سخن و شعار يك هوادار ائمه نيست، سخن خود آن معصومان است كه جز با اتكاء به خدا و مكتب، سخنى نگفتهاند.
ابوحمزۀ ثمالى، مورد ديگرى را از زبان امامباقر(ع) نقل مىكند و مىگويد:
امام7، در حالى كه در آستانۀ درى مُشرِف به مسجدالحرام نشسته بود و مردم را در حال طواف مىنگريست، به من گفت: اى اباحمزه! اين مردم به چه چيز امر شدهاند؟
من ندانستم كه در پاسخ، چه بگويم.