54راز اين درخواست آن است كه موحدان از نقاط مختلف جهان و در همۀ اعصار به حج فرا خوانده شدند. پس بايد كسى باشد تا امور آنان را سامان دهد. افزون بر مناسك عبادى حج، آنان بايد اصول و احكام ديگرى در خصوص امور سياسى خود داشته باشند. اين همان حكومت اسلامى است كه براى نظم امور حجگزاران و سياست و راهنمايى آنان ضرورى است.
دينى كه مىگويد: اگر در سفر سه تن بوديد، يكى را امير خود گردانيد؛ «
إذا كُنتُمْ ثَلاثَةٌ فى سَفَرٍ فأَمِّرُوا أَحَدَكُمْ »، 1حاشا كه مردم را در آنجا به حال خود وا نهد و بر اين گروه بىشمار، فرمانروا و حاكمى نگمارد و آنها را با هواها و خواهشهايشان رها كند. بنابراين، بايد براى اينان، پيشوايى واحد باشد تا آنها را در معاملات و برخورد انديشهها و خاتمه بخشيدن به نزاعها و چگونگى معشيت آنها و ارتباطشان با يكديگر و نيز روابطشان با ساير ملل، جهت دهد و مصلحتانديشى كند. بر همين اساس، اميرمؤمنان امامعلى(ع) فرماندار مكه را به اقامه حج امر فرمود: «
أَقِمْ لِلنّاسِ الحَجَّ ». 2 نكته مستفاد از اين فرمان آن است كه در طى 25 سال، پس از رحلت رسول اكرم(ص) هيچگاه حج ابراهيمى و محمّدى اقامه نشد. 3
2. اگر در زمانى مردم نخواستند و يا مقدورشان نبود به مكه روند، بر رهبر مسلمانان واجب است كه برخى را با هزينۀ بيتالمال به حج بفرستد و عدهاى را كه توان مالى دارند و به حج نمىروند به حج وادارد؛ «
لَوْ عَطَّلَ النَّاسُ الْحَجَّ لَوَجَبَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يُجْبِرَهُمْ عَلَى