164زاد خواهى، نشان مسافر بودن است. ثالثاً، آگاه مىسازد كه مسافر بدون زاد نمىتواند حركت كند. رابعاً، همه را به بهترين توشه كه تقواست راهنمايى مىكند. خامساً، بيان مىكند كه حج از بارزترين مصاديق تقواست. سادساً، به برترين نوع تقوا كه تقواى الهى است تذكر مىدهد: وَ اتَّقُونِ ؛ زيرا رهتوشۀ سالكانى كه منشأ پرهيز و تقوا در آنها ترس از آتش جهنّم يا شوق به بهشت است، در بين راه تمام مىشود و مسافر إلى الله را در سفر آخرت به لقاى خدا نمىرساند؛ زيرا هدف وى رهيدن از جهنّم يا رسيدن به بهشت بود و پس از آن چون زادى ندارد مىماند. اما تقواى احرار كه منشأ آن خوفِ جهنم يا شوقِ بهشت نيست، بلكه بر اثر محبت خداست، آنان را تا لقاى پروردگار مىبرد، و چون زاد آنان تا لقاء الله است خود نيز به لقاى او مى رسند؛ زيرا تقوايى كه به خدا نايل مىشود وصف جداى از جان متقى نيست، از اينرو صاحب آن هم كه شخص متقى است به لقاء الله نائل مىگردد.
سفر حج براى زائرى كه به مقصد رسيده و مقصود را در مقصد يافته و بازگشته است، سير «من الحق إلى الخلق بالحق» است و او به همراه سير افُقى و آفاقى، سير انفسى نيز دارد و مىيابد كه خداوند هماره با اوست؛ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ . 1 چنين زائرى به همراه مهماندار 2 به ديار خود باز مىگردد، با نورانيتى كه گويى تازه از مادر متولد شده است؛
«مَنْ أمَّ هذَا الْبَيْتَ حاجّاً أو مُعْتَمِراً مُبَرَّءاً مِنَ الْكِبْرِ رَجَعَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَهَيْئَةِ يَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ» ؛ 3 و مردم موظفاند به زيارت او بروند پيش از آنكه با آلوده شدن حجگزار به گناه، آن نور الهى حجّ از وى زايل شود. 4