77گرديدن؟ به دايره نگاهى كن، كاملترين شكل، از همۀ جهات به يك اندازه.
آرى تو نيز بايد كامل شوى و كمال تو گرديدن است به دور نقطهاى واحد. تو نيز يك موجودى و آنگاه به كمال دست مىيابى كه چون تمام مخلوقات گشتن را بياموزى در خلاف عقربههاى ساعت، طواف كن هفت بار، از خويش بيزارى بجوى و در امواج خروشان حركت غرق شو. مردم شو. نيستى و كوچكى در حضور خدا را تجربه كن. باور كن! درونت را نيز به جنبش فراخوان. تك تك سلولهاى بنيادىات نيز به چرخش واداشته شدهاند و تو با تمام ذرّات بههم پيوستهات مىچرخى برگرد يك نقطه.
آرى، چه زيباست چرخيدن. غرقه شدن. فنا شدن در اين سيل.
فراموش شدن و در يك كلام مردم شدن. يكرنگى را آموختن و بر جلوههاى خداوندى چنگانداختن فرياد كردن و خروشيدن بر خويشتن وجود، سرباز زدن از تمام زشتىها و ذوب شدن انديشههاى گوناگون در قالب يك تن، بنده.
آرى، در طواف، در ميانۀ راه، بر گرد يك هلال نيز بايد بگردى. مگر آنجا چيست كه در طواف نهفته است؟ خانه يك زن! يك كنيز سياهپوست رها شده در سر زمينى خشك. مگر او كيست كه چنين خدا او را در كنار خانۀ خويش جاى داده و تو را امر فرموده كه برگِرد خانۀ او نيز طواف كنى؟
هاجر، همان كنيز سياهى است كه در ديدگانت پست جلوه