75در سكوت فرو روم و چند حركت عقربه را به رهايى بينديشم و ذهن را از قفس تن رها ساخته تا زيبايى فناى در عشق پروردگار را بچشم كه تا انديشه آميخته به كالبد تن است، راهى براى پرواز نيست. در خود فرو مىروم و چشم برهم مىنهم تا عروج را از درون آغاز نمايم...
حركت كن، ماندن تصورى بيهوده است!
و ساعتى ديگر ديوارهاى مكه در برابر چشمم خود نمايى مىكند. آرى، به مكه رسيدهايم. پاى در وادى آشنايى نهادهايم.
نخستين سرزمين برآمده از آب؛ ديارى مقدس كه در آن كوچكترين جنبندگان در امان به سر مىبرند، مكه، محصور در ميان درههاى خشك وسوزان ليك زيبا و ماندگار اگر به چشم دل نظر بيفكنى، پاى در وادى نور نهادهاى. جايگاه نزول قرآن، پس خويش را آراسته كن كه چند گام ديگر ميهمانى آغاز مىشود.
صداى قلبت را مىشنوى كه چگونه در التهاب فرو مانده و گامهاى استوارى كه اكنون لرزه بر اندام خويش حس مىكند. تو را چه شده است؟ مىدانم! در حضور خدا ايستادهاى! حركت كن.
ماندن برايت تصورى بيهوده است و رفتن به سوى خانه خدا تنها امكان ستوده. تنها چند ثانيه ديگر تا آغاز! مقابلت مسجدالحرام نقش بسته و مردمك چشمانت به سنگهاى مرمر رگه دارش دوخته شده و يا منارههاى به آسمان چسبيدهاش وارد شو، نگاه به