127عرفات خارج شوند و برادرها وضو ساختند و آماده شدند تا پس از اذان مغرب، همينجا (در سرزمين عرفات) نماز مغرب را بخوانند و سپس راهىِ مشعر شوند!
كوچ به سوى مشعر يا مزدلفه
نماز مغرب به جماعت برگزار شد و وقتى نماز تمام شد، بلا فاصله حركت به سمت اتوبوسهايى كه نمىدانستيم كجاست آغاز گرديد. اتوبوسها يك شكل بودند. حاجىها هم يك شكل. سر از محل و مكان هم در نياورده بوديم كه بدانيم اگر گم شديم كجا برويم و البته چون جمعيت همه به يك سو مىرفتند اگر گم مىشديم لااقل مىدانستيم كه ما هم بايد به همان سو كه همه مىروند برويم.
در هر حال، به همان جانب كه هيأت پزشكى حركت كرد و تابلويى كوچك آن را تا حدودى از جمعيت ديگر مشخص مىنمود، حركت كرديم و رفتيم و رفتيم تا در ميان راه به اتوبوسى سوار شديم. همه از حس و حال افتاده و بى رمق و البته خوشحال از اينكه گم نشدهايم!
يك ساعت و شايد كمى بيشتر طول كشيد تا اتوبوس حركت كند و علّت توقف، ازدحام ناشى از هجوم دو ميليون حاجى حركت كرده به سمت مشعر بود! و حركت، بسيار آهسته و آرام امكانپذير شد؛ آنقدر كه فاصله سه - چهار كيلومترى عرفات تا مشعر بيش از