114تا عرفات، كه گفتهاند بيست كيلومتر بيشتر نيست، طولانىتر مىشود.
حركت آهستۀ اتوبوس و طولانى شدن مسير، توفيقى است تا به جايى كه مىروم بيشتر بينديشم و نيز به اعمالى كه انجام مىدهم...
بهراستى چيست حج، كه خدا در قرآنش، مردمان را بدان فرا خوانده است و چه تفاوتى است ميان عيار عبوديتى كه در اين عبادت محك مىخورد با عيار عبوديتى كه در نماز و روزه و عبادات ديگر است؟
در حج چه چيزى است كه با انجام فروع ديگر حاصل نمىشود و حصولش به انجام حج است؟! ...وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً... .
و من كه قصد حج كردهام و اكنون به عرفات مىروم، بر اين قصد و آهنگ خويش تا چه حد عارفم؟! و آيا مىدانم كه چه مىكنم؟
نخستين مرتبۀ انجام اعمالِ واجبِ ديگر را كمتر بهياد مىآورم.
نخستين نماز واجبم را نمىدانم كى بود كه خواندهام و نيز اوّلين روزۀ واجب را... اما اوّلين روزهاى جهاد را بهياد دارم و احساس بهياد ماندنىاش را... ولى اين اوّلين روزهاى حجِّ واجب و لحظات پيش از رسيدن به عرفات، مبهوتم كرده و حقيقتاً از حال دعا و عبادتم انداخته است! به جاى ذكر و تسبيح، مشغولم ساخته، به چرايىِ اين قصد و آهنگ و بلكه به دريافت لحظات ورود به سرزمينى كه اوّلين بار، نياى انسان بر آن وارد شد.