99
آذنه السيد فامره بايصاله واقعد حرمه خلف ستر ودخل فسلّم وجلس فاستنشده فأنشد قوله:
امررعلىجدث الحسين
قال: فرأيت دموع جعفر بن محمد تنحدر على خديه وارتفع الصراح والبكاء من داره. 1على بن اسماعيل از پدرش نقل مىكند كه:
«نزد جعفر بن محمد بودم كه براى سيد (حميرى) اجازۀ ورود خواستند. دستور داد كه وارد شود و خانوادهاش را پشت پرده نشانيد او داخل شد و سلام داد و نشست جعفر بن محمد عليهما السلام از او خواست كه شعرى بخواند و اين شعر را خواند:
از كنار تربت حسين عليه السلام گذر كن و به استخوانهاى پاك او بگو اى استخوانها همواره از ابر پر باران اشكها سيراب شويد...
مىگويد: ديدم كه اشك چشمان جعفر بن محمد عليهما السلام بر گونههايش ريخت و صداى گريه و ناله از خانهاش بلند شد».
از اين نمونهها كه نقل كرديم معلوم مىشود كه مرثيهسرايى و گريه بر اولياى خدا از عهد پيامبر صلى الله عليه و آله و