55و ايرانىها آموختهاند.
ساعت 8 صبح مراسم عمرۀ مفرده به خوبى پايان يافت و همگى براى استراحت به هتل برگشتيم. بقيه روز به استراحت گذشت. گفته مىشد كه تعدادى به علت وسواس بيش از حد هنوز در احرام باقى ماندهاند.
آقاى حسناتى مىگفت: «در يكى از سفرها پيرزنى در حين مراسم حج به من نزديك شد و توى سرم زد و گفت:
حاج آقا ! نيت من را بكن (خنده حضار) يكبار ديگر پس از پايان مراسم حج پيرزنى من و مدير كاروان را صدا كرد وگفت: بياييد اينجا شما را كار دارم. ما هم اطاعت كرديم ونزد او رفتيم. او نهيبى زد و گفت: من ديگر با شما به سفر حج نمىآيم. گفتيم چرا حاج خانم!؟ گفت: براى اين كه مرا به مسجد قيف و مسجد عمامه نبرديد، منظورش از مسجد قيف و عمامه همان مسجد خَيف و مسجد غَمامه بود.
چاه زمزم
چاه زمزم كه از زمان حضرت ابراهيم همچنان مىجوشد، در مجاورت خانۀ كعبه قرار دارد. گفته مىشود كه هاجر پس از تلاش فراوان و پيدا نكردن قطرهاى آب جهت فرزند تشنهاش اسماعيل، به نزد او بر مىگردد، احساسات پاك مادرى همچنان او را سخت مىآزارد اما هرگز مأيوس نمىشود و در آن بيابان بىآب و علف همچنان دنبال گم شدۀ خود مىگردد.