167دستهاى خود بر جايش نشاندى و همه به حكمت و عدالت و امانتت آفرين گفتند و هنوز صداى آفرينگفتنهاى دوست و دشمن به تو و دين تو پابرجاست.
سالها گذشته است از آن لحظۀ بزرگ تاريخ، لحظۀ اتصال آسمان و زمين؛ لحظهاى كه آن غار كوچك و تاريك به كلامى از سوى نور آسمان و زمين روشن شد.
سالها گذشته است و اكنون آن غار كوچك، قطعهاى از كوهى محسوب مىشود كه بر پاى آن تابلوى توقف مطلقاً ممنوع وهابيت، از رفتن و ديدن منع مىكند، ولى هنوز زمين تاريك هر مسلمان روزى پنجبار به آسمان نورانى متصل مىشود همانطور كه تو مىخواستى.
سالها گذشته است از آن روزى كه كوه ابوقبيس منبرى شد كه از فراز آن جهان را به رستگارى خواندى.
سالها گذشته است و اكنون ابوقبيس زير قطعات پيشساختۀ بتونى و كاخهاى اين و آن پنهان شده؛ ولى هنوز صداى مردانهات بىهيچ ترديدى در آن مىپيچد كه بگوييد: «لاٰ الٰهَ الَّااللّٰه» تا رستگار شويد.
سالها گذشته است از آن روزى كه صداى نمازهاى پنهانى تو و آن جماعت كوچك، خود را از ميان ديوارهاى خانۀ ارقم به آسمان مىرساند. سالها گذشته است و اكنون از ارقم و خانۀ او تنها نامى مانده است بر درى؛ ولى هنوز تكبيرةالاحرام جماعت تو كه اكنون تعداد آن بيش از