73ابولُبابه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بازنگرديد، بلكه به مسجد رفت و خود را به ستونى كه در موضع ستون توبه بود بست و سوگند خورد كه خود را باز نكند و كسى هم او را باز نكند تا پيامبر صلى الله عليه و آله خود او را باز نمايد و توبهاش قبول شود.
چون پيامبر صلى الله عليه و آله خبر يافت فرمود: اگر به نزد من مىآمد از خداوند براى او آمرزش مىخواستم ولى حالكه چنين كرده من نمىتوانم او را بازكنم تا خداوند توبهاش را بپذيرد. پذيرفته شدن توبۀ او بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد و او در خانۀ امّ سَلَمه بود. امّ سَلَمه سحرگاهى شنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىخندد. پرسيد: اى رسولاللّٰه، سبب خنده چيست؟ خدا همواره شما را خندان سازد. گفت: توبۀ ابولُبابه پذيرفته گرديد. امّ سلمه گفت: آيا من اين بشارت به او ندهم؟ فرمود: بلى بشارتش ده. امّ سَلَمه بر در حجرۀ خود ايستاد و گفت: اى ابولُبابه بشارت باد تو را كه خدا توبهات را قبول كرد. در اين هنگام مسلمانان آهنگ گشودن او كردند. ابولُبابه گفت: نه به خدا، مىخواهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود مرا بگشايد. پيامبر بعد از نماز صبح كه از كنار او مىگذشت او را بگشود. از آن پس اين ستون را ستون توبه ناميدند.