63كه با نصرت و يارى خداوند و دليل ديگرى بود، بر حقّانيت نبوّت آن حضرت، بر ايشان گوشزد نمود، سپس فرمود: علاوه بر اينها، شما نبوّت مرا در كتابهاى خود خواندهايد و از علماى خود شنيدهايد، اگر اسلام را نمىپذيريد لا اقل با مسلمانان عناد و لجاجت نورزيد و خصومت و دشمنى با آنان را كنار بگذاريد.
يهوديان در مقابل ارشاد و راهنمايى رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله ، از روى كينه و عداوت و با صراحت گفتند:
اى محمّد، تو مىپندارى كه ما هم مانند اقوام و عشيرۀ تو (اهل مكّه) ضعيف و ناتوانيم؟ گويا پيروزى بر مردمى كه با فنون جنگى كوچكترين آشنايى ندارند، تو را مغرور ساخته و نيروى ما را دست كم گرفتهاى؟! به خدا سوگند اگر روزى در ميان ما جنگى رخ دهد، خواهى ديد كه پيروزى از آنِ چه كسى خواهد بود؟!
و بدينگونه، آنان با پيامبر اعلان جنگ كردند و يكى از آنها در روز روشن و در ميان بازار «بنىقينقاع» زن مسلمانى را مورد اهانت و تحقير قرار داد و يك نفر از مسلمانان براى حمايت از آن زن، با آن يهودى درگير شد و او را به قتل رساند.
يهوديان نيز آن مسلمان را كشتند. پيامبر كه پيمانشكنى و تحريكات يهوديان را ديد، به محلّ سكونت آنان حمله برد و پس از پانزده روز كه در محاصرۀ مسلمانان بودند، پيمان مجدّد بستند تا از مدينه و اطراف آن به منطقۀ دور دستى كوچ كنند، و بدينگونه توطئۀ «بنىقينقاع» پايان يافت.
اين حادثه يكى از حساسترين فرازهاى سال دوم هجرت و از مهمترين حوادث داخلى آن روز براى اسلام و مسلمانان