196حضرت حمزه خورد، خون جارى گرديد و يا آنگاه كه دست يكى از شهدا، كه در روى زخم پيشانيش قرار داشت، برداشته شد خون جارى شد و اين كرامت شهدا موجب شد كه عمّال معاويه از تصميم خود منصرف شده، قبور شهدا را به حال خود بگذارند.
اين خلاصهاى است از آنچه در منابع تاريخى و مدينهشناسى گاهى بهطور مشروح و گاهى به طور اختصار آمده است. 1
يكى از راويان اين حادثۀ تاريخى، جابر انصارى، صحابى معروف و فرزند عبداللّٰه از شهداى احد است كه مىگويد: «استُصرخنا عَلىٰ قَتلاٰنا يَومَ أُحد يَومَ حَفَر معاوية العين فوجدناهم رطاباً يتثنّون فأصاب المسحاة رجْلَ حمزة فطار منها الدّم».
و در بعضى از اين روايات آمده است: «كأنّهم نُوَّم» ؛ «شهدا را ديديم تر و تازه گويا به خواب عميقى فرو رفتهاند.»
دربارۀ عبداللّٰه يا عمرو بن جموح كه در يك قبر دفن شده بودند آمده است: «فأميطت يده عَن جُرْحِهِ فانبعث الدم فردّت الى مكانها فسكن الدّم» ؛ «به هنگام شهادت، پيشانى او مجروح