133و امّا از وحشى بشنويم:
بر اساس نقل مورّخان، وحشى خود گفته است كه: در اثر اين تشويقها، به همراه مشركان وارد منطقۀ احد گرديدم و مترصد بودم تا به آزادى خويش و به جوايز هند نايل گردم. او كه در «حربه» 1 اندازى فنآور بود و در اصابت هدف كمتر خطا مىكرد، مىگويد: در اوج درگيرى جنگ، براى دسترسى به حمزه وارد ميدان شدم و در پى فرصت مناسب لحظه شمارى مىكردم و در پشت هر درخت و قطعه سنگى مخفى مىشدم تا بلكه حمزه در تير رس من قرار گيرد؛ «...اَسْتَتِرُ مِنْهُ بِشَجَرة أَوْ بِحَجر لِيْدنُو مِنّي...».
در اين هنگام حمزه در ميدان ظاهر گرديد كه با هر كس روبهرو مىشد يا او را فرارى مىداد و يا با ضربتى از كار مىانداخت. حمزه در ميدان با دو علامت شناخته مىشد؛ يكى آنكه با دو دست و با دو شمشير مىجنگيد و ديگر اينكه پَرِ شتر مرغى به كلاه خودش نصب مىكرد.
وحشى مىگويد: در اين ميان «سباع بن عبدالعزّى» از سران سپاه شرك به مصاف حمزه درآمد و حمزه فرياد مىزد:
«هَلُمَّ إِلىَّ، يا ابنَ مُقَطَّعَهِ البُظور» ، «اى پسر زن پست، به سوى من آى»، آنگاه به وى حمله نمود. در اين درگيرى و جنگ و گريز بود كه به كمينگاه من نزديك شد. او كه مانند شير ژيان به