104وى گفت:
«به خدا سوگند اين من هستم كه تو را به جهنّم خواهم فرستاد!»
آنگاه به طلحه حمله كرد و جنگ در ميان آنان درگرفت.
على عليه السلام شمشير طلحةبن عثمان را با سپر رد كرد و بلافاصله پاى او را قطع نمود. طلحه به روى خاك افتاد، او كه مرگ را با چشم خود مىديد، عورتش را آشكار ساخت و با عجز و لابه، به على عليه السلام گفت: اى پسر عم، 1 تو را به خدا سوگند دست از من بدار! على عليه السلام به سوى لشكر برگشت و پيامبرخدا بر اين پيروزى تكبير گفت، آنگاه فرمود: اى على، چرا دشمنت را نكشتى؟ عرض كرد: چون او عورتش را آشكار كرد و مرا سوگند داد، من هم شرم كردم به سوى او برگردم. 2
ابن كثير دمشقى پس از نقل اين ماجرا مىگويد: در دوران زندگى امير مؤمنان عليه السلام اين عملكرد مكرّر اتّفاق مىافتاد؛ زيرا در جنگ صفين، آن حضرت وقتى به بسربن ارطاة حمله كرد، او هم عورتش را هويدا ساخت و على عليه السلام از كشتن وى منصرف گرديد و همچنين از كشتن عمروبن عاص هم آنگاه كه عورتش را آشكار كرد، خوددارى نمود. 3