128انسان را در بر مىگيرد، هم رعايت حقوق الهى و انجام تكاليف، هم مراعات حقوق مردم؛ اعم از برادران دينى و والى و حاكم جامعه و هم رعايت حقوق كسانى كه دستشان از دنيا كوتاه شده است. اين معنا از سياست، اعم از معنايى است كه در لغت يا كلمات حكما و اهل سياست ذكر شده است؛ و به عبارت ديگر اين بيان ناظر به سياستى است كه تكليف و وظيفه مردم را مشخص مىكند و ناظر به تكليف و وظيفۀ حاكم نسبت به مردم نيست، هرچند والى نيز بهعنوان يكى از آحاد جامعه، وظايف فوق را دارد، مضافاً بر اينكه رسالتى هم در برابر مردم بر عهده دارد، چنانكه مورد اشارۀ امام نيز قرار گرفته است. و «خدمت به مردم» كه چيزى جز هدايت آنان و رفع حاجات و نيازمندىهاى ايشان نيست، در تعريف سياست اخذ شده است.
بنابراين تعريف، «سياست» جدا از دين مردم و تكاليفى كه برعهده دارند، نيست و بياناتى از اين قبيل و نيز معرفى ائمه بهعنوان «ساسة العباد» شاهدى بر پيوند دين و سياست است. البته «سياست در بينش پيشوايان دينى»، با «سياست در فرهنگ دنياطلبان و سياستبازان» تفاوت اصولى دارد.
به راستى «تكميل و تتميم مناسك حج» با «شرفيابى به محضر امام و اعلان وفادارى و آمادگى براى يارى رساندن