116قرون گذشته معلول جا افتادن تفكر انحرافى و استعمارى «جدايى دين و سياست» در ميان مسلمين بوده، سخنى به گزاف نيست. جهالت گروهى از مسلمين نسبت به ابعاد و زواياى دين، خيانت خلفا و سلاطين قدرتطلب، و سلطهطلبى و روح استكبارى استعمارگران، از عوامل رسوخ اين تفكر نادرست و ذلتآور بوده است.
اينك اجمالى از جايگاه سياست در اديان توحيدى به ويژه اسلام را، با عنايت به شبهاتى كه توسط سادهانديشان و خودباختگان فرهنگهاى بيگانه و ناآشنايان به حقيقت دين مطرح شده، ارائه مىكنيم تا «جايگاه سياست در حج» نيز روشن شود.
گرچه از مباحث گذشته، كه دربارۀ مبانى دينى برائت از شرك و الحاد و استكبار و مشركان و مستكبران سخن گفتيم، از آنجا كه «سياست» از توحيد و يكتاپرستى و برائت انفكاكناپذير است، تا حدود زيادى پيوند دين و سياست تشريح شد، اما در اين فصل به طور مستقل و با عنايت به برخى از شبهات مطالبى را يادآور مىشويم:
1 - دين و شؤون زندگى دنيوى
على رغم وجود و حضور دين در شؤون مختلف