56از خونى تو مغناطيس دلهايى و ما با روح آتشناك و پاكى، «كهرباى كعبه» را چون «كاه»! حرم، پاك است و روح افزا دل ما، در پى كانون پاكيهاست و... قبله، روى آوردن به اين سرمايههاى شور و الهام است و مىبينيم و مىدانيم.
كه پيچ كوچههاى مكّه، بوى پيرهن در آستين دارد:
شفاى چشم نابيناى اين ملت! و دستِ شهر مكّه، جام جم را در نگين دارد:
صفاى عصمت آئينۀ امّت و... «كعبه»، قلب خون پالاىِ مامِ ميهن اسلام و ما چون قطرهاى خون، رهنوردى سوى اين كانون.
كشانِ كهكشان، در دامن اين آسمان - شبهاى تابستان - به سوى كعبۀ مقصود، «راه شيرى» تابان و ما چون ذرّهاى در كهكشان، افتان و خيزان، مست و سرگردان و سنگ تيره - امّا روشنايى بخش - در ديوارۀ كعبه نشانِ بيعتِ «اللّٰه» با «انسان» و ما بيعت گرانى با خدا، بنهاده بر كف، جان