124است. اينك در آستانۀ رحمت خدايى.
نسيم رأفت خدا مىوزد. از مشعر مىگذرى، با شعورى كه نسبت به «خدا» و «خود» پيدا مىكنى. به «منا» مىرسى، سرزمين قربانى و فدا. سرزمين رمى جمرات و طرد شيطان.
به ياد ابراهيم مىافتى و شبيه او مىشوى. در منا، شيطان سراغ ابراهيم آمده، وسوسه مىكرد تا او را از انجام فرمان الهى باز دارد و حج او را شبهه ناك كند. خداوند فرمان داد تا براى راندن شيطان و ريشهكن ساختن وسوسههايش، با سنگ او را براند و از خويش، طرد كند.
اگر خيال كنى كه ابليس، سراغ ابراهيم و وسوسه كردن او مىرود ولى تو را رها مىكند و از وسوسه كردن تو دست بر مىدارد، بدان كه همين توهّم، تلبيس ابليس لعين است. او در دل تو اين شبهه را مىافكند تا در «رمى»، تو را سست كند و بپندارى كه اين سنگ زدن به جمره، بيهوده است و بازيچه. به اين وسوسه مينديش، با جديّت او را از خود برآن، آستين بالا بزن تا رمى شيطان كنى، تا دماغش را به خاك بمالى.
گرچه در ظاهر، سنگريزه به جمره مىزنى، اما در باطن و حقيقت، به چهرۀ شيطان سنگ مىزنى و كمرش را مىشكنى. شكستن كمر «شيطان»، به اطاعت امر «رحمان» است.
پس از رمى، «قربانى» مىكنى. اين وسيلۀ تقرّب به خداست.