36ساخته همبستگى خود را استوارتر نموده و ريشۀ همۀ اختلافها را از بن بركنند.
ماجرا اين بود كه در مكّه سيلى به راه افتاد و كعبه را ويران ساخت.
مردم مكه را، كه از ديرباز بدان حرمت و ارج مىنهادند، بر آن داشت آن را بازسازى كنند. وقتى مىخواستند كعبه را دوباره بر سر پا سازند مصالح ساختمانى آن را از چوب و تختههاى كشتىاى تدارك ديدند كه در ساحل دريا افكنده شده بود. اين كشتى را پادشاه روم از قلزم مصر در سوى حبشه گسيل داشت تا در آن ديار كليسايى را برپا سازند. مردم مكه كشتى ياد شده را خريدارى كردند و براى بازسازى كعبه از مصالح آن بهره جُستند.
وقتى تا محل نصب حجرالاسود، بناى كعبه را بالا بردند، ميان آنها بر سر نصب آن اختلاف پديد آمد كه چه كسى يا كسانى بايد عهدهدار نصب آن گردند. سرانجام چنين به توافق رسيدند: نخستين كسى كه از «باب بنىشيبه» وارد شود، او را به عنوان حَكَم و داور در رفع اين اختلاف برگزينند. اولين كسى كه از اين در بر مسجدالحرام درآمد رسول خدا صلى الله عليه و آله بود. و چون آن حضرت به صداقت و امانت و مبراى از هرگونه زشتيها و بدخواهىها نامور بود، و وى را «محمد امين» مىخواندند، بر داورى آن حضرت - در جهت حلّ اين اختلاف و درگيرى - به توافق رسيدند و پيشنهادى را كه آن حضرت ارائه فرمودند پذيرا شدند، حضرت هوشمندانه طرحى ريخت كه رضاى همۀ افراد را تأمين مىكرد: رداى خود را بر روى زمين گستراند كه گويند عباى «طارونى» بود؛ حجرالأسود را از جا برداشت و در ميان اين ردا يا عبا نهاد و چهار تن از قريش را - كه سران آنها به شمار مىرفتند؛ «عتبة بن ربيعة بن عبد شمس بن عبد مناف»، «أبو زَمَعه: اسود بن عبدالمطلب بن عبدالعزى بن قصى»، ابوأميّه: حذيفة