169صواف 1؛ بعضى اين كلمه را از مادۀ «صفّ» گرفتهاند و معناى آن را ايستادگان و صف زدگان دانسته و برخى هم گفتهاند كلمه مشتق از «صفا» است و كلمه را «صوافى» خوانده و معناى آن را «خالصةً لِلّهِ مِنَ الشِّرْك» دانستهاند؛ يعنى آن را جمع «صافيه» دانسته و گفتهاند: قربانى از روى اخلاص و براى خدا باشد. 2
ابن قتيبه هم نوشته است: «صواف»؛ «اى قد صفت أيديها و ذلك اذا قرنتا أيديها عند الذبح».
نويسندۀ تفسير التبيان نوشته است: 3 صوافّ جمع صافّه، حيوانى كه راستايستاده باشد. ودرصفحۀ444تفسيرجلالين و326 تفسيرسيد عبداللّٰه شبرّ همنوشتهشدهاست: «صوافّ؛ قائماتقد صففناَيديهنّو ارْجلهنّ».
ابوالفتوح رازى نوشته است: 4 صوافّ جمع صافَّة ؛ يعنى به صف ايستادگان. «صواف؛ قائمة على ثلاث قوائم»، «گفتندچونشتر بخواستندى كشتن يك دست او با بغل بستندى تا او بر سه پاى قائم بايستادى ...».
...فَإِذٰا وَجَبَتْ جُنُوبُهٰا... ، وجوب؛ سقوط. «وجبت الشمس» ؛ آفتاب افتاد؛ يعنى خورشيد غروب كرد. جنوب جمع جنب به معناى