86ملك هديه را گرفت و بوسيد و به عنوان احترام و تعظيم،بر پيشانى خود گذاشت.سيد شرف الدين ناگهان گفت:اى پادشاه! چگونه اين جلد را مىبوسى و تعظيم مىكنى در حالى كه چيزى جز پوست يك بز نيست؟
ملك گفت:غرض من قرآنى است كه در داخل اين جلد قرار دارد نه خود جلد.آقاى شرف الدين فوراً گفت:احسنت،اى پادشاه! ما هم وقتى پنجره يا در اتاق پيامبر را مىبوسيم،مىدانيم كه آهن هيچ كارى نمىتواند بكند،ولى غرض ما آن كسى است كه ماوراى اين آهنها و چوبها قرار دارد.ما مىخواهيم رسول اللّٰه را تعظيم و احترام كنيم،همان گونه كه شما با بوسه زدن بر پوست بز،مىخواستى قرآنى را تعظيم نمايى كه در جوف آن پوست قرار دارد.
حاضران تكبير گفتند و او را تصديق نمودند.آن جا بود كه ملك ناچار شد اجازه دهد حجاج با آثار رسول خدا صلى الله عليه و آله تبرك جويند،ولى آن كه پس از او آمد،به قانون گذشتۀ شان بازگشت. 1
با دعا به حج رفت
نگارندۀ كتاب«كرامات صالحين»مىنويسد:سالها بود كه در آرزوى تشرف به زيارت خانۀ خدا بودم و همواره اين دعا را در ماههاى رمضان مىخواندم كه:«اللهم إنى أسئلك أن تصلى على محمد و آل محمد...أن تكتبنى من حجاج بيتك الحرام...».
اما دعايم به هدف اجابت نمىرسيد،بويژه كه اين تقاضا از خدا در سالهاى غمبارى بود كه سعودىها خون«حاج سيد ابوطالب اردكانى يزدى»را بدون هيچ گناهى بر زمين ريخته بودند و رابطۀ دو كشور قطع شده بود و هيچ كس اجازۀ ورود به خاك سعودى و انجام مناسك حج را به مدت هفت سال نيافت.