184را مىشناسد.
اين فرزند بهترين بندگان خداست.اين است آن پرهيزگار پاك پاكيزۀ مشهور.
اين كه تو مىگويى او را نمىشناسم.زيانى به او نمىرساند؛اگر تو يك نفر-فرضاً-نشناسى،عرب و عجم او را مىشناسند...».هشام از شنيدن اين قصيده و اين منطق و اين بيان،از خشم و غضب آتش گرفت و دستور داد مستمرى فرزدق را از بيت المال قطع كردند و خودش را در«عسفان» بين مكهومدينه زندانىنمودند،ولى فرزدق هيچ اهميتى بهاين حوادث-كه در نتيجۀ شجاعت در اظهار عقيده برايش پيش آمده بود-نداد؛نه به قطع حقوق و مسمترى اهميت داد و نه به زندانى شدن.و در همان زندان نيز با انشاى اشعار آبدار از هجو و انتقاد هشام خوددارى نمىكرد. 1
حاجى واقعى چه كم است
ابوبصير،يكى از ياران امام باقر عليه السلام از دو چشم نابينا شده بود،در سفر حج به حضور امام باقر عليه السلام رسيد.دريافته بود كه آن سال جمعيت بسيارى در حجّ شركت كردهاند.به امام باقر عليه السلام عرض كرد:«ما اكثر الحجيج واعظم الضجيج»؛«حاجىها چقدر بسيارند و ضجه و ناله و گريۀشان در پيشگاه خدا چقدر بزرگ است».
امام باقر عليه السلام فرمود:«بل ما اقل الحجيج و اكثر الضجيج»؛«بلكه چه قدر حاجىها[ى واقعى]اند كند و ناله و گريه بسيار است».
پس فرمود:اى ابوبصير! آيا دوست دارى سخن مرا به روشنى تصديق كنى و آن را با چشم خود آشكارا ببينى؟-معلوم بود كه ابوبصير