135آمدهاند و بر فراز جمعيّت قرار گرفتهاند،بعضى را مىبينند،به او اشاره كرده مىگويند:«هذا حاجٌّ؛اين شخص حاجى است»(يعنى حجّش مورد قبول است) و بعضى را مىبينند و به او اشاره كرده و مىگويند:«هذا ليس بحاجّ؛اين شخص حاجى نيست»،تا اينكه آن دو فرشته به بالاى سر خودش رسيدند و گفتند:«هذا ليس بحاجّ؛اين شخص حاجى نيست».
آن مرد اصفهانى،هنگامى كه بيدار شد،بسيار مضطرب گرديد و در فكر فرو رفت كه چه چيز باعث پذيرفته نشدن حجّش شده است.
سرانجام به اين نتيجه رسيد كه خمس و زكات اموالش را شايد به طور كامل نداده است.نامهاى براى فرزندانش نوشت كه من امسال در مكّه مىمانم،شما همۀ اموال مرا دقيقاً به حساب بياوريد و وجوهات آنها را بپردازيد.نامه به آنان رسيد و دستور پدر را اجرا كردند.
سال آينده،آن مرد اصفهانى در مراسم حج شركت نمود و در سرزمين منا باز همان شب در عالم خواب ديد دو فرشته برفراز جمعيّت حاجيان آمدند و اشاره به افراد مىكردند،به بعضى مىگفتند:«هذا حاجّ؛اين حاجى است»و به بعضى مىگفتند«هذا ليس بحاج؛اين حاجى نيست»و وقتى كه به آن مرد اصفهانى رسيدند،به او اشاره كرده و گفتند:«هذا ليس بحاجّ؛اين حاجى نيست».
بار ديگر آن مرد اصفهانى شديداً پريشان و نگران گرديد و در فكر فرو رفت كه آخر من چه كردهام كه حج من قبول نمىشود.در فكر خود به اين نتيجه رسيد كه در اصفهان همسايۀ مستضعفى داشتم كه داراى خانۀ كوچكى بود و من مىخواستم خانۀدو طبقه (و يا سه طبقه) بسازم.
همسايهام نزد من آمده بود و خواهش مىكرد كه ساختمان را زياد بالانبريد تا خانۀ كوچك ما تاريك نگردد و جلوى نور خورشيد را نگيرد؛ولى من