133از آنها را برداشت و گفت:چهار درهم آن براى خريدن لباس و يك درهم آن مخارج سه روز من مىباشد و مابقى مورد نيازم نيست.
شب بعد كه به مسجدالحرام وارد شدم او را ديدم كه لباس نوبرتن كرده است.او مرا ديد،برخاست و دستم را گرفت.باهم طواف كعبه نموديم.در حال طواف من مىديدم كه زير پاى ما مملوّ از طلا و نقره و ياقوت است و پاهاى ما تا مچ داخل آنها مىشود،در حالى كه مردم اين صحنه را نمىديدند.در اين هنگام آن مرد به من گفت:همۀاين اموال را خدا به من عنايت فرموده است؛ولى من از آنها صرف نظر كرده و زهد و رزيدهام و براى مخارج خود از مردم پول مىگيرم؛زيرا اين كار براى من نجات از سنگينىها و فتنهها و براى مؤمنين رحمت و نعمت است. 1
جلب رضايت برادر مؤمن
محمدبن على صوفى گفت:ابراهيم ساربان اجازه خواست كه حضور وزير على بن يقطين برسد.على بن يقطين به او اجازه نداد.
در همان سال على بن يقطين به مكّه رفت،وقتى وارد مدينه شد،اجازه خواست تا خدمت موسىبن جعفر عليه السلام برسد،مولا اجازه نداد.روز دوّم على بن يقطين،موسى بن جعفر عليه السلام را ملاقات كرد،عرض نمود:آقا گناه من چه بود؟
فرمود:تو را مانع شدم براى اين كه مانع برادرت ابراهيم ساربان شدى.
خداوند نيز سعى و حجّ تو را نمىپذيرد،مگر اين كه ابراهيم را راضى كنى.
عرض كرد:آقا من چگونه مىتوانم ابراهيم را ملاقات كنم،در اين ساعت من در مدينه هستم و او در كوفه است؟