111
تلبيس ابليس
آمده است كه پيرمردى عازم سفر حجّ بود.او در هر قدمى كه مىگذاشت،دو ركعت نماز مىگزارد.چنان غرق در عبادت بود كه از چيزهاى ديگر غافل ماند.او حتّى خارهايى كه به پايش فرو مىرفت، درنمىآورد؛امّا در آخر امر چنان عبادتهايش را مورد پسند خود قرار داد و مغرور گرديد كه خود را بالاتر از همه چيز مىديد.و اين زمينهاى شد كه ابليس پليد بر او نفوذ كرده و از راه الهى بدر كند.
او گرفتار عجب و غرور شد و سوگمندانه از طريق حق منحرف گرديد.
شنيدم كه پيرى به راه حجاز
به آخر ز وسواس خاطر پريش
امّا پيش از آن كه ابليس او را به چاهش فرو كشد،رحمت حق به فريادش رسيد و نجاتش داد.