204مخلوق معنا ندارد. اگر از گفتن اولين مخلوق معذورى؛ قبول. پس به راز شكافتن خانهى خالق بينديش؛ اولين مخلوق را خواهى شناخت. او در خانهى خدا بدين جهان پاى گذاشت و در خانهى خدا اين جهان را ترك كرد.
اى قصهگو، چرا اين همه سكوت؟ مثل اين كه مىخواهى لب بجنبانى، مثل اين كه مىخواهى فرياد بزنى، آرى، آرى دارم مىشنوم.
شنيدم فريادت را، اين فرياد توست كه از مأذنهها به عرش مىرود. اين فرياد؛ بزرگترين فريادهاست. اللّٰه اكبر، اللّٰه اكبر،... اشهد ان لا اله الّا اللّٰه.
آرى شنيدم و پاسخ مىدهم با دو ركعت نماز صبح. نماز صبح خوانديم و 4 نفرى به هتل برگشتيم.
مبارك سحرى، فرخنده شبى
در راهروى هتل زائرى داشت با تلفن همراه صحبت مىكرد. يك دفعه ديدم دچار هيجان و گريه شد. نگران شدم. من فاصله گرفتم، تا صحبتهايش تمام شود. چيزى نپرسيدم، ولى خودش گفت: ببين، اصلاً فكرش را هم نمىتوان كرد. گفتم: خير باشد! چه خبر؟ گفت: شب گذشته براى فردى كه اصلاً انتظار نداشت عمرهى مفرده انجام دادم و اين او بود كه از مشهد تلفن كرد و گفت: ديشب خواب ديده من لباس احرام به تنش كردم! وقتى به او گفتم كه عمره مفرده برايش بجا آوردهام؛ هاىهاى گريست و من هم گريهام گرفت.
چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
شب گذشته واقعاً فرخنده شبى بود. مسئلهى استخارهى حاجيه خانم جهت رفتن به غار حرا و خواب مُحرم شدن آن فرد، مرا بر آن داشت تا از اين و آن بپرسم كه به مسائلى مشابه برخورد كردهاند يا خير؟
3 روز باقيمانده در مكه را به اين موضوع اختصاص دادم. صبح و بعد از ظهر به مسجدالحرام مىرفتم واز زائرانى كه اطراف خانهى خدا نشسته بودند؛ سئوال مىكردم كه آيا در اين سفر اتفاق خاصى، دريافتى، بارقهاى، امدادى، رؤيايى، حالتى، صدايى، اشارهاى كه شما را به حيرت انداخته باشد، برخورد كردهايد يا خير؟
تقريباً از هر 30 تا 40 نفر مورد پرسش يك نفر پاسخهايى مىداد كه از 30 مورد پاسخ داده شده 22 مورد آن نقل مىشود.
در اين جا پاسخهاى داده شده به ترتيب و بدون تفسير، عيناً نقل مىگردد:
حاجى1:
به قربانگاه رفتم.
بعد از نماز، گفتم: خدايا! ممكن است جورى به من نشان دهى كه حجّم مورد قبول قرار گرفته يا خير؟ نيم ساعت بعد مدير كاروان به من اشاره كرد، نزد ايشان رفتم. دستم را گرفت و با خود به قربانگاه برد. من طبق موازين و دستور آيتاللّٰه سيستانى كه مقلّدش هستم، دعا خواندم، كمك كردم، گوسفندم را قربانى نمودم و تكهاى از گوشت آن را هم خوردم. چونمن خيلى دوست داشتم كه حسب دستور مرجع تقليدم عمل كنم و عمل شد؛ من اميدوار شدم كه حجّم مورد قبول واقع شده است. 1