197شكرانهاى اين نعمت فقط يك روز گناه نكنم. به زودى متوجه شدم كه تصميم سختى است و خوف آن را دارم كه نتوانم. لذا تصميم گرفتم كه فقط چند ساعتى را كه در حرم و در كنار خانهاش هستم، گناه نكنم.
چهار گناه در چهل دقيقه
در حالى كه تازه اعمال حجّم تمام شده بود؛ و در حالى كه روبهروى خانهى خدا نشستهام و در حالى كه هنوز كارى جز استغاثه و استغفار ندارم؛ متوجه شدم كه در مدت 40 دقيقه 4 گناه مرتكب شدهام.
گناه اول: در يك لحظه از فكرم خطور كرد كه از نيمهى شب آمدهام، صبحانه و ناهار نخوردهام. شام را هم كه دير وقت به هتل بروم؛ هم اطاقىها خواهند گفت كه چه قدر فرد متدين و متشرعى هستم! هر چند بلافاصله استغفار كردم و حاضر بودم با يك پتك به كلهى پوكم بزنم. ولى به هر حال انديشهاى رياكارانه بود و عبادت براى غير خدا بود كه از اهمّ گناهان است.
گناه دوم: به نظرم خطور كرد كه آقاى... در اين سفر، خوب مرا شناخته و قبولم كرده است. حالا اگر پيشنهاد همكارى با او را كه جواهر فروش است و تنها كار مىكند، بنمايم؛ احتمالاً قبول مىكند. و اين هم انديشهى رياكارانهى ديگر!
گناه سوم: مردى چند صف پشت سرم در حال نماز بود، از او خوشم نيامد. زيرا قيافهاش شبيه يكى از افرادى بود كه چند سال قبل رئيس من بود و من از او خوشم نمىآمد!
گناه چهارم: دو رديف جلوتر يك نفر جايش را ترك كرد و در آن شلوغى جاى يك نفر خالى شد در همان لحظه يك نفر در رديف پشت