147ديوار بتنى نشستم و رو به مسجد، روبهرويم محوطهاى وسيع و سپس مسجدالحرام، روبهروى باب الفتح كه خود باب الفتح هم داستانى دارد. از جايم بلند شدم و به راهم ادامه دادم 100 متر آن طرفتر، كتابخانه «مَكْتبة مكَة المُكرّمه» است!... اگر در هر موردى بتوانم ذرهاى از احساسم را بيان كنم، در مورد اين كتابخانه هرگز نمىتوانم. خدايا! چه بگويم؟ چه كار كنم؟ چه بنويسم؟ خانهى خدا، رازى است، ماوراى تاريخ، رازى است خارج از شعاع انديشه ولى خانهى پيغمبر خدا چه؟
اين جا فقط 1415 تا 1420 سال پيش خانۀ آمنهى بوده است. خانهاى در شيب دامنۀ كوه ابوقبيس، و با توجه به رواياتى كه از فقر آمنه گفتهاند احتمالاً اين خانه:
- فقط يك اتاق بوده مانند يك آلونك و يا كمى بزرگتر!
- از سنگ و گلى كه آبش را از چاه زمزم آورده بودند، ساخته شده بوده.
- با تنه و شاخ و برگ درخت خرما، پوشيده شده بوده و رويش هم كمى گل.
- با درى محقر و رو به روى خانهى خدا و سوراخى به عنوان پنجره و نورگير.
در چنين خانهاى محمد صلى الله عليه و آله به دنيا آمد و طبق روايات، آمنه گفته است:
- آن شب تنها بودم، نه چراغى در خانه بود و نه فرشى!
- من درد زادن را احساس نكردم!
- وقتى محمد صلى الله عليه و آله بهدنياآمد، نورى از او تابيدن گرفت كه خاور و باختر را روشن كرد!