24و بالارفتن بر جبل رحمت، به اعتقاد اينكه خداوند بر هر مؤمن و مؤمنهاى رحم مىكند؛
و راهرفتن بر مزدلفه و جمعكردن سنگريزه، به دور شدن از هر گناه و نادانى و اثبات هر علم و عملى؛
و رفتن به مشعر، به شعار قلب ساختن شعار اهل تقوا و خوف را؛
و وصول به منا و انداختن سنگ، به رسيدن به مقصود و قضاى حوائج؛
و تراشيدن سر، به طاهر شدن از چركينىها و برون شدن از گناهان و تبعات بنى آدم؛
و رفتن به مسجد خيف، به نداشتن خوف مگر از خدا و اميد نداشتن به غير او؛
و ذبح حيوان، به سر بريدن طمع و اقتدا به خليل الرحمان عليه السلام و ذبح پسر خود؛
و برگشتن به مكه و طواف افاضه،به فيض بردن از رحمت خدا و رجوع به طاعت خدا و تقرّب به خدا.
سپس ايشان مىفرمايند:
بدين جهت مقصود اصلى از قرار دادن حج و هم چنين ساير عبادات، «تقويت جانب روحانيت است» تا اينكه انسان بشرى، روحانى شود و از عوالم جسمانى، به عوالم روحانى ترقّى نمايد و براى او معرفت اللّٰه و دوستى خدا و انس او حاصل آيد و با اولياى خدا در دار كرامتش مجتمع گردد: وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً ؛ «اين جماعت چه نيكو رفيقانى هستند» و چون هر انسانى (جز عدۀ اندك و نادرى) به واسطۀ فقدان عقل، علم و عمل، قبل از بلوغ حيوانيت، در او كامل است، به حدّى كه صفات