147ورودش داده و اكنون به باب رحمت رسيده و نسيم رأفت مولا، بر او دميده و با دخول در حرم خلعت قبول دريافته است». 1
آن شب، شب زارى و ضجّه است. شب ناله و سوز و مناجات است.
شب توبه و بازگشت است. شب آشتى و صلح با خداى جهانيان است.
مشعر، نشانه شعور و درك انسانِ گسسته از هوا و هوسهاست. مشعر، مكان راز و نياز زائران دلسوخته و پريشان است. در آنجا شيفتگان حضرت بارى تعالى، با كنار گذاشتن خواب دنيوى، به شبزندهدارى مىپردازند و از روزهاى سخت هجران، لب به شكايت مىگشايند.
در اين شب، بيداردلان عاشق سر بر خاك عبوديت مىسايند و اظهار بندگى و فروتنى مىكنند و از اينكه حضرت خداوندگار آنها را قبول كرده و اجازۀ شرفيابى به بارگاه عزّتش داده، شكر و سپاس مىگويند.
صاحبدلان تائب، اشكهاى بىپيرايۀ خود را به عنوان شاهدى بر پشيمانى و توبۀ خود و حسرت درونى را به عنوان ضمانتنامۀ اين بازگشت قرار مىدهند.
در مشعر بايد بيدار بود. بايد دقايق را غنيمت شمرد. هر لحظه لحظۀ اين شب، گنجى است پر ارزش. خداوند متعال به داوود نبى وحى كرد كه:
«عجب از كسى كه دعوى محبّت ما كند و چون شب درآيد، پهلو بر بستر غفلت نهد. آيا چنين نيست كه دوست، خلوت با دوست را، دوست دارد؟ پس دوستان را با خواب چه كار؟!»
عجباً للمحبّ كيف ينام