88حكومت على عليه السلام است، زيرا در منطق على عليه السلام حكومت وسيلۀ تحقق ارزش هاست و اين طور نيست كه ارزشها را فداى حاكميت چند روزه و حفظ حكومت بداند.
دوستان خيرانديش به حضور حضرت آمدند و با خلوص نيت و خيرخواهى به آن حضرت پيشنهاد كردند كه خود را از درد سر افراد متنفذى كه بعضى از آنها از شخصيتهاى اول اسلام هستند (همچون طلحه و زبير) راحت كند و فعلا در باره آنها مساوات و برابرى را رعايت نكند تا حكومت او قدرت بگيرد. آن حضرت در پاسخ فرمود: «اتأمرونّى ان اطلب النصر بالجور 1؛ آيا شما از من مىخواهيد كه پيروزى را به قيمت تبعيض و ستمگرى به دست آورم و عدالت را فداى سياست و سيادت كنم؟! نه سوگند به ذات پروردگار كه تا دنيا دنيا است چنين كارى نخواهم كرد».
4- تأمين آزادىهاى اجتماعى براى مردم از سوى على عليه السلام بيشتر در زمينه برخورد با خوارج متبلور است. اميرالمؤمنين با آنها با منتهى درجۀ آزادى رفتار كرد و در عين قدرت، با آنان كارى نداشت و تا زمانى كه شمشير نكشيده بودند، در رديف ديگران قرار داشتند و همانند آنان حقوق خود را از بيتالمال مىگرفتند.
5 - امتيازات نژادى و تبعيضات قومى، از نظر امام مردود بود و همۀ مسلمانان از نظر امام مساوى بودند و به طور مساوى از بيتالمال بهره مىبردند. قبل از ايشان امتيازات قومى و نژادى فراوان به چشم