110مشركان، حداكثر استفاده را بنمايد. از اين نظر، دستور داد عباس، ابوسفيان را در تنگناى دره بازداشت كند تا واحدهاى ارتش نوبنياد اسلام، با تجهيزات و ساز و برگ خود، در برابر او رژه روند، و او در روز روشن از قدرت نظامى اسلام آگاه گردد، و پس از بازگشت به مكه، مردم را از قدرت ارتش اسلام بترساند، و آنها را از فكر مقاومت باز دارد.
عظمت واحدهاى ارتش اسلام آن چنان «ابوسفيان» را مرعوب خود ساخته بود كه بى اختيار رو به عباس كرد و گفت: هيچ قدرتى نمىتواند در برابر اين نيروها مقاومت كند، عباس! سلطنت و رياست برادرزادۀ تو خيلى اوج گرفته است.
عباس برگشته با قيافۀ توبيخآميز گفت: سرچشمۀ قدرت برادرزادۀ من، نبوت و رسالتى است كه از طرف خدا دارد و هرگز مربوط به قدرتهاى ظاهرى و مادى نيست.
پيامبر مصلحت ديد كه ابوسفيان را آزاد نمايد، تا او به موقع قبل از ورود نيروها و واحدهاى ارتش اسلام، به مكه رفته؛ اهالى را از قدرت فوقالعاده مسلمانان آگاه سازد، و راه نجات را به آنها نشان بدهد. زيرا تنها مرعوب ساختن مردم، بدون نشان دادن راه نجات، هدف پيامبر را عملى نمىساخت.
ابوسفيان وارد شهر گرديد. مردم كه شب گذشته در اضطراب و وحشت بسر برده بودند، و بدون هم فكرى وى نمىتوانستند تصميمى بگيرند؛ دور او حلقه زدند. او با رنگ پريده و بدن لرزان، در حالى كه به سوى مدينه اشاره مىكرد، رو به مردم كرد و گفت: